دیروز داشتم از دانشگاه میومدم خونه توی اتوبوس دو تا دختر که به نظر می رسید ۱۶ یا ۱۷ سالشون باشه داشتن درباره برنامه علی ضیا  حرف میزدن!...دختر شماره ۱ ! می گفت من خیلی ازش خوشم میاد ...دختر شماره ۲ می گفت من دوسش دارم!...باز دختر شماره ۱ برای اینکه کم نیاره می گفت من عاشقشم...دختر شماره ۲ که رگ غیرتش ورم کرده بود(!) گفت: من واقعا شیفته صداشم!من و به فضا می بره!!...باز دختر شماره ۱ -که تو دلش داشت میگفت غلط کردی که میری تو فضا- سریع موبایلشو در آورد و گفت من تمااااااااااااااااااااااااام عکساشو دارم ...دختر شماره ۲ هم که ...

بیخیال من دیگه بقیه شو نفهمیدم چی شد چون پیاده شدم ...ولی فکر کنم این دوتا  به مقصد نرسیده همدیگه رو جر دادن...هنوز از سرنوشتشون خبری بهم نرسیده!!!

خلاصه داشتم راه باقی مانده تا خونه رو می رفتم ...توی کوچه دو تا دخمل کوچولو رو دیدم که داشتن بازی می کردن( اونم از نوع لی لی!!) یهو یکیشون(اسمشو نمیدونم چی بود ولی فکر کنم دختر شماره ۳ بودش!) گفت: من دارم میرم خونه ...الان برنامه علی ژیا (!) شروع میشه!!!!.....لابد می تونید قیافه منو در اون موقع تصور کنید !..یه چیزی تو این مایه ها :

حالا جالب تر از اون جواب دختر شماره ۴ بود! گفت: من که به مامانم گفتم بلنامه علی ژیان (!) رو واسم ضفط (ضبط) کنه ، بعدا می بینم!!!

همینطوری با دهن باز(از تعجب) و سر در حال چرخش(همانطور که در شکل نشان داده شده) به سمت خونه داشتم می رفتم که خانوم همسایه مون رو دیدم بعد از سلام و احوالپرسی ایشون فرمودن که  دارن تشریف می برن واسه ثبت نام دخترشون تو گام اول : دخترم منو کشت از بس گفت خانم ضیا(!) سفارش کرده برین گام اول ثبت نام کنین!!...من که شستم خبردار شده بود گفتم: ببخشید خانم ضیا کیه؟...مامانه برگشت گفت: نمیدونم والا ...انگار یکی از معلماشونه!..دخترم خیلی دوسش داره ..."ضیا" از دهنش نمی افته!

من در حالی که دلم برای خانوم همسایه سوخته بود ازش خدافظی کردم ..عجججججب!!...به قول فردوسی پور :چه می کنه این علی ضیا!!

خونه که رسیدم بعد از یه کم استراحت رفتم پای کامپیوتر ...ولی آبجیمو دیدم که تا کمر رفته تو مونیتور و داره نظرات وبلاگ علی ضیا رو میخونه !

رفتم بالا سرش واسادم دیدم شونصدهزار تا نظر واسه وبلاگش دادن ...همه شون هم دختررررررررررر

آبجی منم یکی شون!

با خودم گفتم بیخیال، مثل اینکه این آبجی جون میخواد تمام این شونصدهزار تا نظر رو بخونه ...و با یه تخمین ذهنی به این نتیجه رسیدم که حداقل سه روز و ۱۸ ساعت و ۳۹ دقیقه  طول می کشه تا تموم نظرا رو بخونه !(نمیدونم چه جوری حساب کردم!)

رفتم سراغ تلوزیون تا لااقل سرمو با تی وی گرم کنم ...داشتم فکر میکردم خدا کنه یه برنامه جالب داشته باشه ...روشن کردن تلوزیون همانا و دیدن جمال روی علی ضیا همانا !!...

میخواستم دونه دونه موهامو بکنم از عصبانیت که یهو صدای جیغ آبجیم بلند شد:  آخ جووووووووووووووووووون علی ضیا نظرمو تایید کرده!!!!!  


 

نوشته شده توسط بانو در سه شنبه یکم تیر 1389 ساعت 1:32 موضوع | لینک ثابت